بصير احمد دولت آبادى
517
شناسنامه افغانستان ( فارسى )
احمد شاه مسعود را مىكشيد . او با مانور خاصى وارد كابل شد . او به بركت تبليغات رسانههاى خبرى غرب ( بهخصوص فرانسه ) تبديل به يك قهرمان افسانهاى شده بود . همه گمان مىكردند با ورود او به كابل مشكلات حل خواهد شد . امّا خيلى زود عدم كارآيى او به جهانيان روشن شد . اگر نيروهاى جنرال دوستم و حزب وحدت به او كمك نمىكردند ، سرنوشتى شبيه سرنوشت حبيب اللّه بچه سقّاء همولايتى خود پيدا مىكرد . ولى هزارهها و ازبكها اينبار از تكرار تاريخ جلوگيرى كردند ؛ لااقل در آن شرايط . يكى از شاهكارهاى احمد شاه مسعود پس از ورود به كابل را مىتوان زير پا گذاشتن قولوقرارهاى او با ديگران دانست . رهبر شهيد بابه مزارى دربارهء نقض قراردادها از سوى آقاى مسعود چنين گفته است : « در بين همه اين روحيه بود كه ما در طول دوصد و پنجاه سال از طرف پشتونها و حاكمان پشتون صدمه ديديم . لذا با اين باور و با اين ذهنيت اولين هيأت در سال 67 پيش آقاى مسعود رفت كه تو هم ملت محروم هستى و ما هم ملت محروم ، بيا كه دستبهدست هم بدهيم . فهرست اين را برايتان مىگويم . آقاى مسعود در ظاهر استقبال كرد و قرار گذاشته شد كه هيأت دوم را ايشان بفرستند كه تا سال 71 نفرستاد . . . روى همان سنت تاريخى باز در پنجشير هيأت فرستاديم تا با آقاى مسعود صحبت كند ، به عنوان اينكه تو نمايندگى از يك مليت محروم مىكنى و ملت ما هم محروم است . . . قطعنامهاى را امضا كرديم به پانزده ماده و فيصلهء ما بر اين بود كه چهار هزار نفر از چاريكار حركت بكند و چهار هزار يا شش هزار نفر از ميدان شهر . از اين چهار هزار نفر چاريكار هم يك هزار نفرش از حزب وحدت باشد و سه هزار از آقاى مسعود . ما با اين تعهد